تبليغاتX
سمیرمی - درباره روشنفکری

از خواندن این مصاحبه محمدرضا نیکفر خیلی لذت بردم. بخشی از آن را که داستان گونه ای است در باره نقش روشنفکر در اینجا می آورم:

"کجاي ناکجايي وجود دارد که در آن ديکتاتوري مطلق برقرار است. فاشيست دستور داده است همه آدم‌هاي باشعور را سر به نيست کنند.

او هر روز در فهرست اعدام‌شدگان دنبال اسم خاصي است؛ اسم يکي از همشاگردي‌هاي قديمش که مي‌داند بسيار باشعور است و قضاوت روشن و فسادناپذيري دارد. او به تدريج عصبي مي‌شود، چون اسم او را در فهرست هر روزه نمي‌يابد. جايي مي‌رسد که ديگر فهرستي در کار نيست؛ اين از نظرش به اين معني است که همه سر به نيست شده‌اند، جز «او»، اويي که با يک نگاه روابط را تشخيص مي‌داد.

ديکتاتور سخت مضطرب مي‌شود. در تظاهرات ميليوني، تمام مدت نگران چشم‌هايي است که از يک گوشه مرموز او را مي‌نگرند. وقتي از خيابان‌ها مي‌گذرد، اين حس را دارد که همه پنجره‌ها به اشغال آن دو چشم درآمده‌اند. در کاخش نيز آرامش ندارد.

حس مي‌کند «او» از سوراخ کليد به درون اتاقش مي‌نگرد. داستان را مي‌شود مهيج‌تر کرد به اين صورت که در جايي به خواننده خبر داد که آن همشاگردي قديم سال‌ها پيش مرده بوده است، مثلا بر اثر يک تصادف احمقانه. چشمهايش اما هنوز هستند."

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 16:56  توسط   |