تبليغاتX
سمیرمی - مدرسه ما این است - این چار دیوار گوشتی

۱- آن زنبور را دیدی که بی هوده روست؟- هر جا رایش بود٬ می نشست.  قصاب چند بار از روی گوشت براند.  ممتنع نشد.  سوم بار تبر برآورد٬ سرش جدا کرد.  بر زمین می غلتید و می پیچید.  قصاب گفت "نگفتمت که هر جا منشین؟"

۲- هر فسادی که در این عالم افتاد از این افتاد که یکی یکی را معتقد شد به تقلید یا منکر شد به تقلید.

۳- رسول از معراج آمده بود.  هر کسی از آن اندیشه که در آن بود سوال می کرد:  یکی از دیدار٬ یکی از صفت بهشت٬ ... فاطمه گفت "من آن ندانم.  من خوفی دارم.  صفت دوزخ بکن!"

۴- هر که را خلق و خوی فراخ دیدی و سخن گشاده و فراخ حوصله که دعای خیر همه ی عالم کند که از سخن او تو را گشاد دل حاصل می شود و این عالم و تنگی او بر تو فراموش می شود٬ نه چنان طبع گشاده که کفر گوید تا تو بخندی٬ بل که چنان محض توحید گوید که تو همچو سراج الدین از برون می آید آب چشمت و از درون صد هزار خنده باشدت٬ آن فریشته است و بهشتی.  و آنکه اندر او و اندر سخن او قبضی می بینی و تنگی و سردی -- که از سخن او چنان سرد می شوی که از سخن آن کس گرم شده بودی٬ اکنون به سبب سردی او آن گرمی نمی یابی٬ آن شیطان است و دوزخی.

۵- یار را دو دست است٬ اما چندان که بجویی٬ چپ نیابی: هر دو دستش راست است.

(مقالات شمس)

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 12:32  توسط   |