سال نو بر تو مبارک باشد
دمت ای دوست سه چارک باشد
پیش رازی و دگر یارانت
قدت ای دوست چو لک لک باشد
در پاسخش نوشتم:
عید آمد که قشنگت بینم
خرم و مست و ملنگت بینم
دارم امید که در سال جدید
طعمه بچه نهنگت بینم
فردای آنروز هم با این ابیات پیاپی با هم احوالپرسی کردیم:
داوود: ای برادر کجا شده ای؟
یک دو روز است بی وفا شده ای
من: ما همین دوروبر گرفتاریم
تو کجایی؟ کجا رها شده ای؟
داوود: مثل یک ساز بی صدا شده ام
روی قالی یله رها شده ام
من: بی تو ای دوست آسمان تاریک
بی تو من خالی از خدا شده ام
استاد وحید خوشکله هم که از روزگار خوشکلی اش چند تار مویی باقی است همه هنر شاعری اش را در این دو بیت برایم فرستاده بود:
نون و پنیر و اردک
عید شما مبارک
نون و پنیر و قوری
چطوری گوگوری مگوری؟
و من هم اینگونه سر به سرش گذاشتم:
دوش در آمدن طالع عید
رفته بودم به ملاقات وحید
دیدم او را که بسی می نالید
دست بر کله خود می مالید
گفتم او را که چرا می نالی؟
دست بر کله خود می مالی
گفت من تا به ابد می نالم
دست بر کله خود می مالم
محمود و شیخ هاشم البریطانی هم احتمالا پیام های مرا دریافت نکردند و الا به نوازش قلمی استقبال می کردند:
برای محمود:
گر چه سال گذشته شد نابود
سال نو از گذشته خواهد بود
خواهمت از خدای مهر و سپهر
خاطری شاد و حاصلی محمود
برای شیخ هاشم البریطانی:
عیدتان شیخ جان مبارک باد
غم ز درگاهتان کنارک باد
پیش عرفان و خانم و سینا
شادی افزون و غصه اندک باد