تبليغاتX
سمیرمی
«انکحت...» عشق را و تمام بهار را!
«زوجت...» سيب را و درخت انار را!

«متعت...» خوشه خوشه رطبهای تازه را
گيلاسهای آتشی آبدار را!

«هذا موکلی...»: غزلم دف گرفت و گفت.
تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را!

«يک جلد...» آيه آيه قرآن! تو سوره‌ای!
چشمت «قيامت» است! بخوان «انفطار» را!

«يک آينه...» به گردن من هست...دست توست٬
دستی که پاک مي‌کند از آن غبار را

« يک جفت شمعدان...»؟! نه عزيزم! دوچشم توست
که بر دريده پرده شبهای تار را!

مهريه‌ی تو چشمه و باران و رودسار
بر من بريز زمزمه‌ی آبشار را!

«ده شرط ضمن...» ده؟!...نه! بگوييد صد!...هزار!
با بوسه مهر می‌کنم آن صد هزار را!

ليلی تويی که قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرايط ديوانه‌وار را!

اين بار من به بوسه‌ات افطار مي‌کنم
خانم! شکسته‌ای عطش روزه‌دار را!

-----------------

در ضمن٬ از همه دوستان هم به خاطر تبریکات و نصایح صمیمانه شان بسیار سپاسگزارم.  به قول ابراهیم زرویی:

 بهر تعظیم می شود (می شوم) دولا     دوست دار (صمیمی همه تان) صمیمیت ملا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 9:29  توسط   | 

زدیم بر صف مرغان و هرچه بادا باد
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 17:59  توسط   | 

عاقل ار فحشم دهد من راضی ام     زانکه فیضی دارد از فیاضی ام

روی سخنم با علی است و مهرگان عزیز که گویا از نوشته پیشین برآشفته اند.  مهرگان البته احساسش را بیان کرده.  نپسندیده.  نخواسته.  حالش بهم خورده از آن نوشته.  من هم از خوردن ماهی بد حال می شوم.  بیان احساس که دلیل نمی خواهد.  اما علی دلیل آورده.  حرف علی دیگر بیان احساس نیست.  استدلال است.  می گوید "رزم و روز بازگشت مال آنهاست که چیزی برای از دست دادن ندارند " و بنابراین چون به گمان ایشان من چیزی برای از دست دادن دارم نباید از رزم وروز بازگشت و "از این مزخرفات" بنویسم.

البته من نمی دانم علی از رزم چه چیزی را دریافت می کند اما حتی در بدترین حالتش یعنی در مورد دعوای خیابانی هم٬ هدف از دست ندادن چیزی است (ویا بدست آوردن چیزی برای آن طرف مهاجم).  گمان نمی کنم کسی برای از دست ندادن چیزی که دارد نرزمد و تلاش نکند.  حتی اگر در خیابانی باشد٬ کوچه ای٬ بن بستی٬ تاریکی٬ شبی.  البته شاید رزمی که در آن هر دو طرف " پیروز باشند و جاودان" رزم مزخرفی است٬ مزخرف تر از دعوای کوچه و خیابان!؟  روز بازگشت را هم علی بایستی تعبیر کند که چه اش می پندارد.  آهنگ بازگشت را ولی من در نوای هر سازی می شنوم.

ای بنده بازگرد٬ به درگاه ما بیا     بشنو ز آسمانها حی علی الصلا

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 13:55  توسط   | 

روزی من و تو یک نفر بوده ایم زیرا همه چیز از همان ذات واحد ابدی ساخته شده است. گوش کن پاره تن من. اکنون من آن تکه دیگر تو ام که رزم را به صورت مبارزه ای برای باز گشت به یاد تو می آرد.  مشق بسیار باید برای روز بازگشت.  امید که آموزه هایم دست تو را بگیرند.  باشد که یکدیگر را پیروز و جاودان یابیم.  روز رزم حقیقی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 10:56  توسط   |