| |
| |
|
| |
| |
| |
|
| |
| |
| |
|
| |
| |
| |
|
| |
| |
| |
|
| |
| |
| |
|
| |
| |
| |
|
| |
| |
| |
|
| |
| |
|
هر که در مزرع دل تخم وفا سبز نکرد زرد رویی کشد از حاصل خود گاه درو
بختت از در در آمده اخوی نورعلی برد و دم کلفت شدی
نورعلی افشاری نماینده فعلی سمیرم در مجلس شورای اسلامی است. در روزگار انتخابات٬ باجناقش که از دوستان گرمابه و گلستان است از من مشورت خواست که حمایتش بکند یا نه. نتیجه بحث٬ اگر جه دلایلم را به خاطر ندارم٬ حمایت ایشان بود. خبر پیروزی نورعلی را که شنیدم دو بیت بالا را نوشتم و برای آن رفیق فرستادم. اینجا ولی آوردمش که این یکی خاصیت دیوانگی ام به محاق نرود.
یله
بر نازکای چمن رها شده باشی
پا در خنکای چشمه ای
و زنجره زنجیره یکریز صدایش را ببافد
غم سنگینت٬ تلخی ساقه علفی که به دندان می فشری .... (شاملو)
تا بعد
جمله "راهم نمای بخود" کژتاب است و موهم حداقل دو معنا: ۱- راهم نمای به خویشتن خویش. به خودم٬ تا خودم را بشناسم. ۲- راهم نمای به خودت. تا تو را دریابم و با تو باشم.
منطقی است اگر خواننده ای از نوشته پیشین هر کدام از این دو معنا را دریافته باشد٬ خصوصا که در جمله مورد نظر هیچ نشانه راهنمایی نیست که یکی از دریافتها را بر دیگری رجحان ببخشد. آن تک بیت حافظ هم در این باره یاری رسان نیست جز اینکه شیرین تر و نمکین ترش می سازد. "راهم نمای بخود" مبهم هم هست. یعنی معلوم نیست کدام خود را منظور می کند. معنوی است یا مادی؟ حقیقی است یا مجازی؟ اینگونه است که دوقلوهای به هم نچسبیده ابهام و ایهام دست در گردن هم نزاعی می آفرینند که خواننده را در آن هیچ گناهی نیست. در حقیقت هم او را هیچ گناهی نیست و نمی توان او را سرزنش کرد که چرا آن دیگر معنا را در نیافته. کاتب تخته سیاه٬ ولی٬ مرا معلمی کرده. مثنوی را اول بار از دستنوشته های او خواندم و فیه مافیه و مقالات شمس را اول بار در کتابخانه او جسته ام و در مصاحبت هم او جرعه جرعه آموخته ام و نوشیده امشان و هم او روزی مرا به بخشی از خودم رهنمون شده. اگر نیایشی از این دست را "ادا و اطوار" بخواند٬ بس خاطر نازک را که از اویش بدرد آید اگر چه در طریقتشان کافریست رنجیدن.

مردم ز اشتیاق و در این پرده راه نیست یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد